X
تبلیغات
نماشا
رایتل
تاریخ: 27 - شهریور‌ماه - 1395 ساعت: 18:57
زندگی بی چشم تو در قلب من پوشالی است
چونکه جای عشق تو در جان و قلبم خالی است
بی تو حالا می شوم من عابری در این خزان
بی تو باران و خزان  در سینه ام جنجالی است
کاش بودی تا کمی در این خزان عاشق شوم
گر تو باشی با دلم پاییز و باران عالی است
عابری تنها شدم در این خزان با درد تو
بی تو حالا در خزان حال دلم بد حالی است
رفته ای از پیش من اما بدان تا روز مرگ
جای تو در زندگی در قلب و جانم خالی است

محمدصادق رزمی


تاریخ: 27 - شهریور‌ماه - 1395 ساعت: 18:32
قصه های عاشقی در این زمان از یاد رفت
پشت کوه بیستون معشوقه ی فرهاد رفت
مثل یک آورده باد آن حس خوب بین مان
با نگاه ساده ای یک لحظه آن بر باد رفت
آن همه احساس خوب در سینه ها و قلبمان
مثل آن سرمای دی در گرمی مرداد رفت
عشق ما مانند گل در لحظه های روزگار
با بهاران آمد و در آخر خرداد رفت
آمدم در زندگی با لیلی ام مجنون شوم
تا به خود من آمدم دیدم که او بر باد رفت

محمدصادق رزمی


تاریخ: 24 - شهریور‌ماه - 1395 ساعت: 13:06
اقبال من از رفتنت تو سخت سیاه است
من مثل زمینی شدم و چشم تو ماه است
من بی تو دلم گشته پر از غصه و تشویش
آغوش تو در این همه غم امن و پناه است
شادی به دلم بی تو دگر گم شده معنا
دنیای من از غصه و غم بی تو تباه است
وقتی که به من خیره شوی شاعر قصرم
احساس من از دیدن تو بند نگاه است
اندوه و غمت تیشه به قلبم زده انگار
اقبال دلم از غم تو سخت سیاه است

محمدصادق رزمی


تاریخ: 24 - شهریور‌ماه - 1395 ساعت: 12:00
تا بخود من آمدم دیدم تو را گم کرده ام
رو به روی عکس تو با خود تبسم کرده ام
بی تو حالا غصه ات آمد به جای عشق تو
در خیال هر شبم عشقت تجسم کرده ام
هر  زمان دلتنگتم من رو به عکست کرده ام
خیره در تصویر تو با تو تکلم کرده ام
در میان شادی ام با یاد تو غمگین شدم
اینچنین خود را ز غم رسوای مردم کرده ام
آمدم در زندگی من با تو باشم تا ابد
تا به خود من آمدم دیدم تو را گم کرده ام

محمدصادق رزمی


تاریخ: 21 - شهریور‌ماه - 1395 ساعت: 11:30
شبیه یک هوای تلخ، نگاهم گشته بارانی
دوباره آن نگاه تو، دوباره این پریشانی
به یادم آمده چشمت، به زیر نم نم باران
ز دست آن نکاه تو، شدم در خانه زندانی
به پشت پنجره طوفان، بهم زد خلوت باران
شبیه باد و باران ها، دلم هم گشته طوفانی
من و تصویر تو در دست، من و یاد تو در باران
دوباره می شوم دلتنگ، من و یک مکث طولانی
به روی گونه ام نم نم چکیده اشک دلتنگی
شبیه این هوای تلخ نگاهم گشته بارانی

محمدصادق رزمی


تاریخ: 21 - شهریور‌ماه - 1395 ساعت: 11:16
بس که من در زندگی بی همدم و تنها شدم
فکر این دارد دلم شاید که با غم ما شدم
مثل من در این جهان مردی چنین تنها نبود
خسته از این مردم و از کل این دنیا شدم
عرض پوزش ای خدا لیکن پرم از فکر مرگ
مثل یک ابر بهار از غصه باران زا شدم
اینکه اینک یک جوان افتاده در پرواز مرگ
ای خدا تقصیر توست حالا که بی پروا شدم
می پرم از زندگی از هر چه بودش در جهان
صبح فردا تیتر یک بر صفحه ی ایرنا شدم

محمدصادق رزمی


تاریخ: 20 - شهریور‌ماه - 1395 ساعت: 12:57
عصر جمعه در خزان یک آن هوا دلگیر شد
زیر باران ناگهان صادق به یادت پیر شد
میروم با خودرویی دربست سوی خانه ات
از دوباره سینه ام با عشق تو تسخیر شد
هاله ای از چشم تو در انعکاس پنجره
زل به چشمانم زده در رو برو تصویر شد
همزمان با بارشی بر شیشه ها از چشم تو
قطره های اشک تو بر شیشه ها تکثیر شد
اوج غم یعنی همین تنها شدن با یاد تو
اینچنین از غصه ات تهران به کل دلگیر شد


محمدصادق رزمی


   1       2       3       4       5       ...       321   
کتاب من

انتشارات شبکه اندیشه- سال 1394
آرشیو

ابزارک های وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان : 289811
RSS