X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

منم مانند آن مرداب ،تو همچون ماه شب هایی

عجب حالی دلم دارد، در این شب های تنهایی
رسیدم از غم عشقت، همینک مرز شیدایی
بیا در خواب من امشب، مرا از نو تو عاشق کن
دلم را خوش بکن امشب، در این شب های رویای
منم مانند آن مرداب ،تو همچون ماه شب هایی
تو از دستان من دوری، تو دوری در بلندایی
دوباره می شود باران، دوباره من شدم دلتنگ
من و اشک و غم و باران، من و دیوار حاشایی
به قلبم می زند عشقت، در این اوقات تنهایی
من و تنهایی و عشقت، من و این دردِ رسوایی

محمدصادق رزمی

0 نظر

شده از درد دلت عاشق مردن بشوی

شده دلتنگ کسی در نم باران بشوی
از غمش لال شوی تلخ و پریشان بشوی
مونس و همدم تو عکس قدیمی بشود
بروی کنج اطاق ساکت و گریان بشوی
شده آیا به دلت غصه و غم ها بزند
پیش مردم الکی ساده و خندان بشوی
زندگی زهر شود مزه مردن بدهد
از غمش پیر شوی خسته و ویران بشوی
شده از درد دلت عاشق مردن بشوی
مثل یک جنگل خشک بین زمستان بشوی
بی تو این شعر عزیز حال دلم بود همین
شده از درد و غمم نم نم باران بشوی

محمدصادق رزمی

0 نظر

شب های من از موی کمند تو بلند است

شادی به دلم بر لب خندان تو بند است
حتی غم آن چشم قشنگ تو پسند است
انگار که خنجر شده این عقربه بی تو
هرثانیه بی تو بخدا وه که چه گند است
یلدا شده شب های من از غصه دوری
شب های من از موی کمند تو بلند است
از بس که غمت بر دل و جانم زده خنجر
این زندگی لعنتی ام بی تو چرند است

محمدصادق رزمی

1 نظر

با وجودت می شود این خانه مانند بهشت

مثل صبحی دلنشین چشمان تو زیبا شده
روز من با دیدنت در صبح خوش بر پا شده
عطر گیسوی تو دارد این نسیم دلربا
چونکه او مانند من شیدای آن موها شده
تا تو می خندی ببین غم ها ز قلبم می رود
درب شادی بر دلم با خنده هایت وا شده
با وجودت می شود این خانه مانند بهشت
بهترین جای جهان با تو ببین  اینجا شده
چشم زیبای تو و صبح دل انگیز جنوب
زندگی با بودنت الحق ببین زیبا شده

محمدصادق رزمی

0 نظر

کاش بودی تا تو را در این دعا می خواستم

از تمام این جهان تنها تو را می خواستم
کاش بودی تا تو را من از خدا می خواستم
آن همه عشقم به تو حالا شده اندوه و غم
این همه اندوه و غم آخر کجا می خواستم
رفتی و حالا ببین من تا ابد تنها شدم
چونکه در دنیافقط من با تو ما می خواستم
مرهمم بودی عزیز بر این دل پر درد من
بر دل پر درد خود تنها دوا می خواستم
مانده ام تا در قنوت آخر چه خواهم از خدا
کاش بودی تا تو را در این دعا می خواستم

محمدصادق رزمی

0 نظر

بی تو محکومم به حبس تا انتهای زندگی

اینکه بی تو زنده ام از بابت اجبار بود
ورنه بی تو غصه ها در زندگی بسیار بود
گشته ام دنبال تو در بین اخبار جدید
زین سبب چشمان من هر شب پی اخبار بود
گفتم اینرا در شبی من عاشقت گردیده ام
عشق شیرینم عزیز در گفتن و اقرار بود
بی تو اینجا در خزان غم ها به دل آوار شد
خاطراتت بر دلم همچون همان آوار بود
بی تو اینجا مرده ام تنها نفس ها می کشم
این نفس هایم عزیز از بابت اجبار بود

محمدصادق رزمی

0 نظر

بی تو حالم از غمِ، این عشق سوزان خوب نیست

مثل حالم از غمت، احوال تهران خوب نیست
آسمانش مثل من، گشته پریشان خوب نیست
خش خش برگ خزان، در ماه آبان و غمت
بی تو تنها بودنم، در ماه آبان خوب نیست
بی تو باران می زند، آتش به این احساس من
عابری تنها شدن، در زیر باران خوب نیست
آتش عشقت هنوز، در سینه ام دارم عزیز
بی تو حالم از غمت، با عشق سوزان خوب نیست
می کشد من را عزیز، این غم که در باران و برف
جای تو در زیر خاک، در این زمستان خوب نیست

محمدصادق رزمی

0 نظر
تمامی حقوق مطالب متعلق به ܓܓܓ اِشـــغالگر ܓܓܓ می باشد.
طراحی و اجرا: سایت ستاپ